ای شب به پاس صخبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاریم
ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگاه شود زرنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو ازدل نمی رود
هرچند بسته مرگ کمر بر هلاک من
(فریدون مشیری)

|